اینجا را نمی توانم از خودم بکنم و بندازمش گوشه ای و بروم پی کارم،اینجا را نمی توانم اسید بپاشم و نابودش کنم.اینجا،جزئی از پاره ی تنم بوده زمانی..
هنوز هم اینجا را دوست دارم..
|
مثل بندبازی شده ام که روی طنابی راه می رود و ناچار است تعادلش را حفظ کند.
اینجا را نمی توانم از خودم بکنم و بندازمش گوشه ای و بروم پی کارم،اینجا را نمی توانم اسید بپاشم و نابودش کنم.اینجا،جزئی از پاره ی تنم بوده زمانی.. هنوز هم اینجا را دوست دارم.. + مهسا 86/06/03
9 |
باید خودم را پنهان کنم از آدمهایی
که با رابطه های من هیچ رابطه ای را در نمی یابند.
+ مهسا 86/04/31
10 |
دلخورم! سکوت کرده ام. جغد غصه در دلم آشیان کرده است. از کنار تو، بی سلام و حرف و خنده و نگاه، می روم و آه می کشم.. می کشد تو را، آن کدورتی که در دلم لانه کرده است.. + مهسا 86/02/14
10 |
برای ادامه دادن به زندگی باید بعضی خاطره ها را سوزاند ..!
بسوزانم بسوزانم بسوزان ! + مهسا 85/12/12
13 |
هرکی کلاه خودشو سفت چسبیده که مبادا باد ببرش،
جون مردم ، برای بقیه ، عین بادمجونه ! + مهسا 85/09/05
23 |
دلم میخواست اون دکترا با اونهمه ادعا، به جای سنگای کلیه ت سنگای راهی که جلو پام گذاشتی رو میشکستن ، تا وقتی از تو به زهری و دل رحمی میرسیدم ... درد خود فریبی شو حس میکردی . به خاط دردهایی که میکشی، از بعضیا شاکر باش، شاید برای بیدار کردنت از این خواب هوس انگیز لعنتی ... شاکر باش و صبوری کن ،همانطور که من به دردهای تو .. + مهسا 85/05/03
11 |
کاش هرگز، با آن حزن غم انگیز کلامت، وادارم نمیکردی تا انتهای نامعلوم این کلاف بزرگ پیش روم..
+ مهسا 85/05/03
11 |
پانصد و هفتاد و چهارمین بلای آسمانی به خیر از سرت گذشت، کی میخواهی باور کنی که این عشق الهی ست ؟
پ.ن:مجله موفقیت + مهسا 85/05/03
8 |
|
|